سفرنامه ریینه::یه روز سرد پاییزی
سلامـــــ یه روز پنجشنبه رفتیم ویلا مامانی و بابایی .حسابی خوش گذشت...البته ما هر چهارشنبه شب تا جمعه شب ریینه ایم باغ روبه رویی خونمون 2 تا گاو داره هر دفعه میریم میگی بریم مـــــا (صدای گاو ) ببینیم ...اینجا از سرما نشستیم تو باغ داریم چایی میخوریم.. (بالا خطه) بازم شیطونی .....اخه رفتی توی گودال اب وای از دست تو دخــــــــــتر ..........بای بای ...









